تازه ها
خانه / اسلایدر / « جوانترین فرمانده دوران دفاع مقدس » از سرهنگ پاسدار علی سهی
« جوانترین فرمانده دوران دفاع مقدس » از سرهنگ پاسدار علی سهی

« جوانترین فرمانده دوران دفاع مقدس » از سرهنگ پاسدار علی سهی

بخشی از زندگی نامه شهید محمود کاوه  به مناسبت سی مین سالگرد شهادت این بزرگوار، « جوانترین فرمانده دوران دفاع مقدس »

 

 

سلام : شهیدان را نمی توان از یک بُعد و زاویه آن هم  بُعد معنوی ، بخصوص ما انسانهای به گناه آلوده مورد مطالعه قرار داد . بلکه باید به مراتب از زوایای گوناگون در رابطه با این فرشته های آسمانی تحقیق و تفحص همه جانبه نمود شاید  بتوانیم گوشه ای از دلاوری و جوانمردی آنها در وسعه  قطره ای  از دریای بیکران و همت بلند رادمردان به مردم  معرفی ، تا الگویی برای جوانان امروز که بدانند چه سختی ها که در راه انقلاب و نظام کشیده و هرگز سر تعظّیم در مقابل آمریکا و  نوکران اجانب در منطقه  فرود نیاوردند، یاآوری کنیم  . لذا مسئولین و دست اندرکاران نظام باید این طریق  را منش ، سرمشق و سرلوحه کار خود قرارداده و بدون توجه به وعده های سرخرمنی این جنایتکاران،  تکیه بر تولید و توانمندی های داخلی نماییم  . اگر لحظه ای جوانان آن روز به وعده و وعیدهای آنها اعتماد و در مقابل آنها کوتاه می آمدند ، امروز ایران عزیز یکپارچه وجود نداشت !! کشوری  کهن با قدمّت ۵ هزار ساله با اصالت غنی اسلامی !! آنها  دنبال سیاستی بودند ، که کشور را تجزیه ،  و به مانند کشورهای همسایه ( عراق – افغانستان و سوریه ) از درون متلاشی تا بتوانند امنیّت کشور پلید  رژیم صهیونیستی  را  تضمین  و ضدانقلابیون آن روز ( کومله – دموکرات – منافقین ) و داعش امروز را  به جان هموطنانمان بیندازند . که پایداری و مقاومت دلاوران نگذشت .

لذا در راستای زنده شدن یاد و نام این فرمانده دلاور،  خوب است در سرفصل این خاطره،  آن را مزیّن به سخنان گهر بار مقام معظّم رهبری (مدطله العالی ) که در  باره این شهید بزرگوار  فرمودند ، بیندازم . ایشان ، مِش نمودند :

شهید کاوه در قبل از انقلاب شاگرد من بود ولی بعد از جنگ شد استاد من .

 

یا در جای دیگر « قریب به مضمون « می فرمایند :

** خدا را سپاسگذاریم که توفیق دست داد تا شما عزیزان لشگر ویژه ی شهدا را در مقرتان زیارت کردم آرزوئی بود و یاد نیکی از شماها در دل ما ،‌در زمان اوایل تشکیل این تیپ و لشگر .‌هر چه ما شنیده بودیم تعریف و تمجید و ستایش قهرمانی ها و شجاعتهای این لشگر بود . البته حقیقتا با همه دل عرض می کنم جای این شهید عزیزمان خالی است. شهید محمود کاوه و همه ی شهدا ، چه سرداران و چه بقیه ی برادرانی که به شهادت رسیده اند؛ اما خوب بعضی ها را انسان از نزدیک می شناسد، فضایل آنها را می داند ،‌ارزشهائی را که گاهی در یک انسان ، در یک جوان جمع شده از نزدیک لمس می کند و ای عزیزان محمود کاوه از این قبیل بود . در او ارزشهائی بود که برای یک جوان مسلمان ایده آل بود . . . فراموش نمیکنم همین شهید محمود کاوه بچه ای بود ، پدرش دستش را می گرفت ، او را  به مسجدی که من آن جا صحبت می کردم و تفسیر می گفتم می آورد، ،‌جوانها پرواز کردند و ما ماندیم ( گریه رهبر و حضار ) بچه ها بزرگ شده اند. قدر آنها را بدانیم .‌کم سعادتی ماست ،‌ما که به اصطلاح پیشکسوت آنها بودیم ماندیم، همچنان در لجن و در عالم ماده .

 

یا در جای دیگر می فرمایند :

** یک لشکر را یک جوان بیست و چهار ـ پنج ساله اداره می کند، در حالی که در هیچ جای دنیا، افسری به این جوانی پیدا نمی شود که یک لشکر را اداره کند. چند صد نفر یا چند هزار تا انسان را این رهبری می کند، در کجا؟ نه در مسافرت به سوی فلان زیارتگاه یا فلان ییلاق، ‌در میدان جنگ، زیر آتش، ‌در مقابله با تانک های دشمن با وجود آن همه مانع یک جوان بیست و چند ساله، چند هزار آدم را شما می بینید دارد هدایت می کند؛ با سازماندهی می برد جلو، ‌خط را می شکند، دشمن را تار و مار می کنند، اسیر هم می گیرند، منطقه هم اشغال می کنند و مستقر می شوند. پس نظامیگری هم در معجزه گری انقلاب و سازندگی انقلاب وجود دارد، نه تنها معنویت؛ ‌اما بالاتر از نظامیگری این معنویت و تقوای جوانان است که آن را هم دارند **

همچنین شهید امیرسرتیپ  آبشناسان فرمانده یگان ارتش در غرب کشور فرمودند :

** اگر تمام دنیا را بگردید ، چریکی جوان مانند محمود کاوه نمی توانید پیدا کنید . **

سردار پاسدار برادر مجید ایافت یکی از هم رزمان شهید کاوه  نقل می کنند :

که بعد از آزاد سازی سد بوکان ، همه دور هم نشسته بودیم و از عملیات و نقاط ضعف و قوتش می گفتیم که ناصر کاظمی ( فرمانده دلاور لشکر ویژه شهدا قبل از شهید کاوه و اولین فرماندار شهر سقز ) آهی کشید، از روی افسوس و گفت : این عملیات هم تمام شد و باز من شهید نشدم . اولین باری بود که از او چنین حرفی می شنیدم .

گفت :

    ** البته اگر من نتوانم خدمتی به اسلام بکنم وشهید نشوم ، نگران نیستم ؛من کاری برای جمهوری اسلامی کردم که امیدوارم حق تعالی نظر عنایتش را شامل حالم کند :

من کاوه را برای جمهوری‌اسلامی کشف کردم و یقین دارم که او می تواند مسئله کردستان را حل کند**  

 

 

 

شهید کاوه سمت راست شهید صید شیرازی سمت چپ

روز ۱۱/۶/۹۵ مصادف است با سی همین سالگرد سردار پرآوازه سپاه اسلام فرمانده دلاور لشکر ویژه شهدا ( کردستان ) ، کسی که نام او  لرزه بر اندام ضد انقلاب  می انداخت ،  و به محض اینکه حضور او در منطقه احساس می کردند  فرار را بر قرار ترجیح و پا،  به فرار می گذاشتند . شهید کاوه در بین فرماندهان دوران مقدس را می توان  به عنوان جوانترین فرمانده نام برد بطوریکه در سن ۲۲ سالگی  فرمانده آن لشگر منصوب و در سن ۲۵ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد . در ادامه این بحث به ذکر خاطراتی هر چند ناقص و کوتاه پرداخته  و یکی دو خاطره هم  از خود که در آن حضور داشته ، گویش می نمایم  :

این شهید بزرگوار به سال ۱۳۴۰ ه.ش در مشهد مقدس، در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش که از کسبه متعهد به شمار می‌آمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علماء و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ، شهید هاشمی‌نژاد و شهید کامیاب ارتباط داشت. وی که برای تربیت فرزندش اهمیّت زیادی قایل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می‌برد و از این راه فرزندش را با مکتب اهل بیت (ع) و تعالیم انسان‌ساز اسلام آشنا می  کرد . ضمناً به جهت ذی وقت یکی دو خاطره گفته و آن را به پایان می رساند خوب است دوستان اگر فرصت دارند ، جهت آشنایی بیشتر با این شهید بزرگوار به سایت مش

یک خاطره از اینجانب

فکر کنم تیرما  سال ۱۳۶۳  بود بنده بی سیم چی فرمانده گردان امام حسن مجتبی ع ( سردار یزدانی ) بودم ، و داشتیم در شیار کوه در گرما گرم تابستان حرکت  می کردیم ، که یکباره متوجه شدم ، یک ناشناس روی فرکانس ما آمده و دارد ، محمود را صدا می زند ، اول فکر کردم شاید از نیروهای خودی  باشد ولی بعد متوجه شدم که از فرماندهان بلند پایه  ضد انقلاب ( گروهک ملحد کومله ) است و  منظوراز محمود ،  کاوه است ، که محاوراتی به  صورت ذیل رد و بدل شد :

ضد انقلاب : محمود سلام ، کاوه جواب نداد !!  بعد از سه بار که این جمله را تکرار کرد .

کاوه  : چکار دارید کثافت های  وطن فروش ؟

ضدانقلاب : محمود خیلی دوستت داریم ، چرا خودت را اینقدر به آب و آتش می زنید و توی این کوهها و دشت ها ، سرما و گرما آرامش ندارید ، مگر این نظام برای تو چکار کرده است حیف نکرده اینقدر عذاب بکشید !!!  تو جوان هستی برو پیش زن و خانواده ات ! می دانی اگر دست ما بیفتی با شما  چکار می کنیم !!

کاوه : بروید گم بشوید من حیفم می آید ، اسم انسان روی شما بگذارم ، شما از هر حیوان پست تر  هستید ، حیف اسم حیوان برای شما .

ضد انقلاب : چند بار محمود را صدا می زند ، که کاوه جواب نمی دهد ، با اصرار ضد انقلاب که از حرف های ما خسته شده ای و…. مجدداً محمود روی فرکانس می آید چه کار دارید ؟

ضد انقلاب : محمود تو آخرش به دست ما کشته خواهید شد ، دلم نمی خواهد جوانی مثل تو را بکشم اینقدر خودت را به آب و آتش برای نظام نزن . ما برای سرت۷  میلیون تومان ( با پول آن روز ) در نظر گرفته ایم که هر کس سرت را بیاورد ، به او این مبلغ را بدهیم .

شهید کاوه :  من از خدای بزرگ ، احد،  واحد تقاضا نموده ام که اولاً ؛  همه شما را به سزای اعمال پلیدتان رسانده و به درک واصل کنم تا  کردستانی امن برای مردم رنج کشیده و مظلوم ، به حول و قوه الهی مهیاکنم  . دوماً ؛ اگر خدا بنده را لایق دانست، بدست دشمن خارجی  در جبهه های جنگ عراق و ایران شهید بشوم ، چون برای من ننگ خواهد بود که بدست شما سگ های از خدا بی خبر به قتل برسم  .   لذا همینطور هم شد  . اکثر این خائنین به هلاکت  رسید و درخواست ایشان از خداوند متعال مستجاب و پس از گذر  حدود دو الی  سه  سال  از آن تاریخ، درارتفاعات  حاج عمران به دست دشمنان بعثی عراق شهادت رسید .

خاطره دوم اینجانب :

تاریخ آن  یادم نیست . قرار بود ارتفاعات دوپازا در ۲۴ کیلومتری غرب  سردشت از دست مزدوران عراقی آزاد شود . این ارتفاعات چندین بار دست به دست شده بود . شهید کاوه اعلام کرده بود لشکر ویژه شهدا آمادگی دارد تا مجددا ارتفاعات را از دست عراقی ها  آزاد کند که طرح ریزی عملیات شروع و در مقری که نزدیک شهر سردشت بود نیروها را اسکان و بعد از نماز مغرب و عشاء تجمع  صورت گرفت .  پس از مراسم دعا و نیایش ،  شهید اصغر محراب ( یکی از دوستان شهید کاوه ) مسئول عملیات لشکر ، میکرفون را بدست و گفت برادران این عملیات با عملیات های دیگر فرق می کند این عملیات داخلی با ضد انقلاب نیست ! البته در این عملیات آنها ( خائنین ضد انقلاب ) هم در کنار صدام هستند ولی این عملیاتی است که صدام با تمام توان به میدان می آید . لذا هرکس از شما مشکل و  یا روحیه ندارد می تواند در این تاریکی شب از ستون جدا و در همین جا بماندو هیچکس هم حق توهین ندارد  ( دقیقاً بلاتشبیه مثل شب عاشورا ) که همه اعلام آمادگی کردند و یک نفر از این جمع جدا نشد . بهر حال ساعت ۱۲ شب به سمت محل ماموریت که از شیارهای متعددی می گذاشت  ، خود را به پایین ارتفاعات و به اصطلاح نظامی،  در نقطه رهایی قرار گرفتیم . به محض رسیدن به موقعیت ، فرمانده گردان ما ( سردار شهید  یزدانی)  ، به من گفت با بی سیم به محمود  ( کاوه )

اعلام کن ما در نقطه رهایی هستیم ،  که این امر صورت پذیرفت ، بلافاصله شهید کاوه ، دستور آشتباری را صادر و تمامی یگان های سنگین ( توپخانه و خمپاره ) آتش باری روی مواضع دشمن شروع ولی به جهت اینکه ما یک مقدار جلوتر رفته بودیم ، احساس کردیم که آتش های خودی  هم روی سر نیروها عمل کننده متمرکز شده است .   فرمانده به من گفت به کاوه بگو ما زیر آتش خودی هستیم دستور چیست ؟ کاوه  اعلام کردن ، ۲ متر با خیز سینه ، عقب تر بیایید ( و این هم یکی از تاکتیک های شهید کاوه چون می خواست که از مواضع عقب تر نرویم و به نوعی نقطه رهایی آسیب نبیند ) بهر حال ساعت ۴ صبح عراقی ها عقب نشینی و ما روی مواضع از پیش تعیین ، مستقر شدیم . که عراق چون این منطقه را از دست داده بود آتش خیلی پرحجم روی سر ما بود،  و خیلی ها شهید شدند .  لذا فرمانده اعلام کرد با سرنیزه هایی که همراه دارید جان پناه بکنید که بعضی از برادران این کار را انجام ولی بنده از فرط خستگی نماز را نشسته خوانده  و همانطور با شکم روی زمین خوابیدم ، که یک لحظه متوجه شدم صدای سردار دهقان می آید که بلند شو نماز بخوان که این برادر که بی سیم چی ایشان بود ، صدای نمازش بگوشم رسید و یک لحظه قطع شد ، بلند شدم دیدم که با یک گلوله توپ سرش قطع و بدنش تکه تکه شده است که با کیسه گونی که همراه داشتیم به گردن قطع شده کشیدم که هنوز چند ثانیه ای نگذشت که گلوله توپ دوّم آمد و بنده و افرادی که دور بر هم بودیم بر اثر موج انفجار چندین متر ما را پرتاب کرد ، که یکی از آنها سردار منصوری ( جانشین شهید کاوه ) بود ، بهر حال این آتشباری بشدت تمام ادامه داشت تا اینکه به دستور برادر کاوه برادران مقاومت و طی ۲۴ ساعت استقامت ، موضع را تثبیت نمودیم ، حدود ساعت ۴ الی ۵ بعداظهر دیدم یک سپاهی به تنهایی  زیر آتش مداوم دشمن بسمت ما می آید . نزدیک ما که رسید متوجه شدم شهید کاوه است ، دست داد و کنار ما نشست ، من قبل از هر چیزی به ایشان گفتم چرا کشک را تنها می خورید ( چون دندان درد داشت و صورتش ورم کرده بود ) ایشان خندید که در این بحر بیابان کشک کجا !  دندان درد شدیدی دارم ( که وی از بس که سرش به عملیات گرم بود فرصت اینکه به  پزشک لشکر مراجعه و یک قرص مُسکن بگیرد ، پیدا نکرد  ) لذا بعد از گپ و گفتگو با همان اقتدار و قاطعیتّی که داشت رو به شهید یزدانی ( فرمانده ) و من نمود : که یزدانی آماده باشید ، به احتمال قوی عراق امشب تک می کند ولی اگر بخواهد دست به تحرکاتی بزند یک سیلی محکم از ما بخورد که از جایش بلند نشود . لذا همین امر صورت که  ساعت ۲ شب شهید کاوه پشت بی سیم آمد و ما را صدا زد که بنده گوشی به شهید یزدانی دادم ، که اعلام کرد بچه ها را آماده کنید عراق قصد حمله دارد که همه آماده شدند و آتش باری زیادی صورت گرفت ولی باز عراقی ها عقب نشینی کردند. خلاصه اینکه  بعد از چند روز مقاومت و شهید دادن نیروهای زیاد ،  این  عملیات بادرایت فرماندهی شهید کاوه به پایان رسید .

البته خاطره زیاد دارم ولی شاید برادران و خواهران خسته شوند . انشاء الله در جای دیگر مطرح خواهم کرد .

در پایان یاد کنیم همه فرماندهان و نیروهای عزیز لشکر ویژه شهدا ، سردار بزرگ و مسیح کردستان شهید محمد بروجردی ، سردار شهید ناصر کاظمی ، سردار شهید گنجی زاده ، سردار شهید علی قمی ( جانشین شهید کاوه که هنگامیکه خبر شهادت این عزیز را به شهید کاوه دادند ، دست به کمرش گرفت ، که کمرم شکست و در همان روز شهادت این عزیز  با خدای خود عهد کرد که کار ضد انقلاب که قصد تصرف لشکر ویژه شهدا را داشتند ، به جهت انتقام خون این شهید بزرگ ، یکسره و بقول قدیمی ها از کشته ، پشته درست کرد ) ، شهید علی رحیمی از سرایان که فرمانده دلاور یکی از گروهان های گردان حضرت رسول (ص) که افتخاری برای شهرستان سرایان بود و شهید کاوه خیلی علاقمند و همیشه ایشان را مورد تفقد در برخوردها  قرار می داد. و همچنین   همه شهدای  بسیجی آن لشکر درود و سلام بفرستیم  . ضمناً قبل از هر چیز عذرخواهم اگر حق مطلب را درست نتوانستم بیان کنم .

روحشان شاد .

سرهنگ پاسدار علی سُهی

 

 

 

 

 

Views – 2035

درباره‌ی admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*