تازه ها
خانه / اخبار / شهید علی رحیمی از دانشجویی تا سطوح فرماندهی خاطره سرهنگ پاسدار علی سهی بخش اول
شهید علی رحیمی از دانشجویی تا سطوح فرماندهی خاطره سرهنگ پاسدار علی سهی بخش اول

شهید علی رحیمی از دانشجویی تا سطوح فرماندهی خاطره سرهنگ پاسدار علی سهی بخش اول

بسمه تعالی

 

شهید علی رحیمی از دانشجویی تا سطوح فرماندهی ، خاطره ای  از سرهنگ پاسدار علی سُهی

به مناسبت ۲۵/۱۱/۶۴ سالگرد شهادت این شهید

فقط دست از انقلاب و یاری امام برنداریم.

 

خاطره گفتن از شهید و شهیدان کار بسیار سخت و سنگین است ؛ چون شهید را نمی توان در یک بعُد و یک زاویه آنهم  بوسیله بصیرت مادی تجسم کرد ، اگر انقلاب ما پیروز و در جنگ تحمیلی هم توانستیم بر دشمن تا دندان مسلح و استکبار جهانی پیروز شویم ، بخاطر همین مقاومت ها و جانفشانی ها که عزیزانی  مانند شهیدان رحیمی و…. که نمودند ، بدست آمد   . خب،  بنده یکی، چند خاطره که خود با این شهید درارتباط بوده نقل می کنم .  انشاءالله که خود این شهید ما را مورد لطف و  عنایت  قراروشفاهت ما را در  روز جزاء  بنماید .  (انشاء الله )

 

خصوصیات پدر شهیدان :

چه خوبست در مقدمه سخن،  اشاره ای کوتاه به اصالت والد این عزیز شود تا حقایقی هر چند کوتاه برای خوانندگان عزیز روشن شود  .

شادروان مرحوم حاج عبدالله رحیمی  ابوی این بزرگوار  بسیار قلب مهربان و دلسوزی داشت .  تمام مصائب و مشکلات در سینه خود نگه ، و خم به ابرو نمی آورد . با آنکه سواد آنچنانی نداشت ولی بسیار صحبت های پر مغز و غنی بر زبان جاری و ساری می کرد  .  بعنوان مثال یک سال قبل از اینکه فوت نمایند . به من گفت : « علی !!  یک زمانی باشد، مثلاً ۲۰۰ سال بعد که من و شما نباشیم !!  افراد از همدیگر سئوال کنند که مقبره این افراد ( اشاره به مزار  شهداء سرایان ) که اینجا مدفون  شده اند ، اینها  چه کسانی بودند ؟  خواهند شنید !! اینها پهلوانانی بودند ، که در مقابل یزیدیان  زمان خود ، از صدام گرفته تا آمریکا ، انگلیس ، شوروی و…. ایستادگی کردند،  و در نهایت  به درجه رفیع شهادت نائل آمدند ، و آنها مغلوب این بزرگان شده اند ، شاید در آینده نه چندان دور مقام  این شهداء را در حد امام زاده گان گرامی بدارند . »  

خب  یک انسان بی سواد ولی با این طرز تفکر که خود من تا بحال فکر این چنین چیزی را نکرده از خصوصیات بارز ابوی ایشان بود  . مادر ایشان هم انسان زحمت کش و صحرا رو و بسیار شریف و دل رحم ، شاید اگر انسان با روحیه نامبرده آشنا نباشد فکر می کند که حرف هایی که می زند از روی غرض است . ولی نمی دانند که موضوع خاصی در دلش نیست و بسیار قلب مهربان و رئوفی دارد . بهر حال شهیدان رحیمی در چنین دامانی تربیت یافت .

 

مراحل تحصیل ابتدایی  شهید علی :

اینجانب از کلاس پنجم ابتدایی با ایشان آشنا شدم . نامبرده  در یک خانواده کشاورز و مذهبی و نسبتاً  از طبقه متوسط جامعه چشم به جهان گشود .   امتحان که شروع می شد با هم درس می خواندیم  و بعضی شب ها تنها  یا به اتفاق دوستان دیگر در منزل ایشان  به مطالعه می پرداختیم   . والدین ایشان حدود یکی دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار و سماور را روشن و تا هنگام آماده شدن چایی به طاعت و عبادات خدواند قادر متعال می پرداختند . پدر ایشان پس از اذان بلافاصله نماز صبح را خوانده و پیاده به سمت محل کشت و کار خود که در بیابانی بنام  صحرای بهشت آباد ( صحرای  چِردر)   بود بدون وسیله حرکت و پس از پیمایش  چندین کیلومتر ، حدود یکی دو ساعت به محل کشت و زرع خود می رسید و از چنین راهی نان و خوراک به بچه ها بخصوص شهیدان رحیمی که کاملاً حلال بود ، ارزاق میکرد .

شهید رحیمی از همان ابتدا یک نوع مدیریت به اقتضاء  سن و سال در وجودش شلعه ور بود و آن قاطعیّت و  اداره کردن یک مجموعه حتی در اندازه خانواده ، همکلاس ها و همبازی های بود . بعنوان مثال معمولاً آن موقع هر کس به مشهد مقدس جهت زیارت و پابوسی حضرت رضا (ع) مشرف می شد ، به جهت اینکه نمازش شکسته نشود ، قصد زیارت ۱۰ روزه می کرد ، و پدر و مادر ایشان هم به این شکل عمل و تمام  زندگی از برادران گرفته ، تا صحرا ( آبیاری پدر )،  گوسفندان و…. همه را به ایشان می سپرد .  لذا من خودم شاهد بودم که ایشان به بهترین نحوه ممکن آنها را مدیریت  و در خلال آن  کار پخت و پز را انجام  و کارهای کشاورزی بابا که به او سپرده شد بود  ،  دنبال می کرد .  بطوریکه موقع اذان ظهر که از مدرسه تعطیل ،  تا ساعت ۱۴ بعداظهر که می خواست به مدرسه برود ، ( چون آن موقع مدارس صبح و عصری بود یعنی از ساعت ۸ صبح تا ۳۰/۱۱و بعداظهر از ساعت ۱۴ الی ۱۶) سریعاً به بیابان می رفت و حیوانات را علوُفه و بلافاصله  برمی گشت و نهار بچه ها (حسین ، رضا ،  مهدی ، البته حمیدآقا  آن موقع کوچلو بود و با پدر و مادر  به مسافرت می رفت ) که کوچلو بوده و می خواستند به مدرسه بروند را آماده ، و پس از  صرف،  آنها را راهی مدرسه می کرد . حتی شستشوی لباس های نامبردگان  هم در غیاب مادر انجام  می داد .

یادم نمی رود ، زن همسایه به سفارش مادر،  مامور شده بود تا در غیاب والدین  سری زده و اگر چنانچه کم و کسری دارند  برای آنها انجام دهد . ولی وقتی می دید همه چیز مرتب و سر جای خود قرارداشت  ، بعد که مادر می آمد، می گفت اصلاً من که هیچ کاری انجام نداده مگر با بودن علی آقا کاری روی زمین  می ماند .

این شهید بزرگوار  در غیاب والدین کار دیگری که انجام می داد ، نظارت بر درس خواندن برادران بود ، بطوریکه شب که از کارهای خانه فارغ می شد ، مرحوم شهید حسین که برادر کوچکتر  پس از ایشان بود ،  پیش خود فراء  و درسی که روز قبل معلم تدریس کرده با  ایشان مرور می کرد ، شهید حسین هم که تبع مزاج و شوخ بود ، سربه سر شهید علی می گذاشت ، و حسر  ایشان را در می آورد که علی می گفت من برای خودت می گویم و ایشان را نصیحت می کرد . یا شهید حسین باز سربه سر برادر دیگر  می گذشت که تو چرا درس نمی خوانی ، و….. بسیار فضای شاد و مفرّج  بر خانه حاکم بود، که من اکثر شب ها آنجا می رفتم  .

یکی از خصوصیات دیگر ایشان کمک در خانه به مادر بود ، یادم هست که هر وقت مادرش   می خواست نان پخت کند ، روز قبل آن،  از مدرسه در ساعت تعطیلی سریعاً  به منزل مراجعه و با  موتور  یا گاهاً پیاده به بیابان ها رفته  و جهت پخت و پز نان ، هیزم و مواد سوختنی تهیه می کرد . اگر مادرش دست تنها بود ،  خمیر و یا نگهداری بچه ها را به عهده می گرفت ، تا کار مادر به موقع و مرتب انجام شود .

در مدرسه با هم کلاسی ها بسیار مهربان و همدل بود ولی اگر بعضی از دانش آموزان ضعیف و کم رشد و حال مورد آزار و اذّیت افراد و  به قول امروز « گردن کلفت و یا به تعبیربهتر قُلدرمآبانه  » قرار می گرفتند ، جلوی آنها ،  تمام قد می ایستاد و کار اشتباه او را گوش زد می کرد ، که تا مدتی  آثار  پشیمانی  در چهره و جبّه آنها نمایان بود .

معلمین درس فارسی که سرکلاس می آمدند ، « معمولاً آن زمان دانش آموزان را ملزم می کرد،  تا چند نفری درس گذشته را مرور کنند  و سپس درس جدید را  شروع می کرد»  لذا   پس از مرور ، بلافاصله  انگشت اشاره معلم به سوی ایشان می رفت چون هم با صدای خیلی قراء درس را می خواند  و هم لرزشی در صدایش نبود، وی  تنها کسی بود که این کار را انجام می داد .

در روزهایی که قرار بود مراسم رژه برگزار شود ایشان با یک اقتدار و قاطعیت پا را به زمین می کوبید،  که مورد تحسین همه معلمان بخصوص  مربیان تعلیم رژه قرار می گرفت  . « حتی دوستان از روی مزاح و شوخی به ایشان می گفتند،  علی آقا وقتی رژه می روی پا که بر زمین می کوبی بعداً یک مرتبه باز می پری بالا که انسان فکر می کند ، فنر اتوبوس زیر پایت وجود دارد .که این هم حکایت از جدی بودن در کارش بود .  »

یکی دیگر از خصائص و حسنات ایشان ،  کمک به هم  نوع بخصوص دوستانش  بود،  که به یکی دو  نمونه اشاره می کنم   :

  • « یکی از دوستان که راننده اتوبوس بود ، در هنگام تردد در مسیر سرایان به مشهد تصادف که منجر به کشته شدن دو نفر شد ، که وی را زندانی کرده بودند ، یادم نمی رود شهید رحیمی به محض با خبر شدن از این حادثه ،  به قدری ناراحت شد ، که انسان فکر می کرد ، این  حادثه برای ایشان اتفاق افتاده است . لذا تعدادی از دوستان را جمع و ماشین سواری کرایه و به شهر گناباد مراجعه و از این عزیز دلجویی  که این امر موجب تحسین و خوشایند همه دوستان و خانواده نامبرده شد . »

یا موضوع دیگر اینکه :

« خواهر م که حدود ۳ سالش بود ، مریض و تب زیادی داشت  .  مادرم به من التماس می کرد چون پدرت نیست او را به دکتر ببر، از آنجاییکه من قرارد بود با وی  جایی بروم تمرد داشتم  ، تا اینکه شهید رحیمی  در آن لحظه درب منزل ما رسید و منتظرم بود .  لذا  محاورات ، جر و بحث ها ،   من با مادرم را شنید ، یک لحظه متوجه شدم صدای   ایشان  از درب منزل به گوش رسید !  بیاریدش من می برم ،!!  گفتم علی آقا بیا برویم پدرم می آید او را می برد ، گفت نه بچه مریض است شاید با دیر آمدن پدر حالش بدتر شود من که هستم ، کمک می کنم اصلاً من می برم پیش دکتر !!  وسیله ای هم نداشتیم لذا همین طوریکه از منزل بچه را آوردم ، ایشان وی را  از من گرفت و تا درمانگاه ( محل پاساژ  مرحوم خالقی ) بغل کرد من هر چه  اصرار کردم علی آقا خسته می شوی به من بدهید ،  گفت نه خسته نمی شوم  ( من حدس می زنم به جهت اینکه من از آوردن او ممانعت داشته و حرف نه را به مادر زده بودم ایشان این کار را  انجام تا پای حرفش به ایستد .) ، لذا مسیر خانه تا درمانگاه طی ،  تا اینکه پیش دکتر برد !! و نسخه اش را گرفت و مجدداً با هم برگشتیم و همه این مسیر بچه بغل این بزرگوار بود .»

ادامه دارد

Views – 512

درباره‌ی admin

یک نظر

  1. با سلام ممنون از زحمات شما ، موفق باشید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*