تازه ها
خانه / اخبار / شهید مهدی  صبوری « خورشید چزابه »
شهید مهدی  صبوری « خورشید چزابه »

شهید مهدی  صبوری « خورشید چزابه »

شهید مهدی  صبوری « خورشید چزابه »

        سی و یکم فروردین ماه  ،  سی و ششمین سالگرد شهادت فرمانده دلاور ،  مخلص ، شجاع  و بی ادعا سردار سپاه اسلام شهید مهدی صبوری  می باشد . چون این روز مصادف شده با  سالروز ولادت بزرگ پاسدار اسلام حضرت امام حسین ع   یاد کنیم از این  رهرو پاک آن امام همام .   به همین منظور ذکر خاطره از این بزرگوار می کنم ، تا قطره ای باشد از  دریای بیکران این  شهید سرافراز دیارمان  ،  البته بنده به  عزیزان بخصوص جوانان  توصیه می کنم ،   در خصوص این شهید عزیز یشتر تحقیق و  خاطراتی که از دوستان و همرزمانش چه  در صحنه های عملیاتی و غیر عملیاتی  نقل کرده اند مطالعه،  تا این گوهر بی همتا را بیش از پیش بشناسند .   بنده هم به فراخور و استعداد ناچیز خود یکی دو مورد با قلم شکسته  و آنچه که خود شاهد بوده ام ،  بازگو تا هدیه ای  باشد از  دریای بیکران این شهید عزیز  .

        سردار شهید مهدی صبوری فرمانده محور تنگه چزابه،  فرمانده محور  تپه های الله اکبر ،  قائم مقام فرماندهی سپاه و اولین فرمانده بسیج شهرستان فردوس در خانواده نسبتا ً مستضعف و کارگری در شهرستان فردوس پا به عرصه وجود  و از  این راه  در ایام تعطیلی مدارس امرار معاش و بخشی دیگر آنها را خرج نوارهای مذهبی و  چاپ اعلامیه های حضرت امام (  ره ) و توزیع آنها در مدارس و خیابانها  می نمود .  شهید صبوری قبل از انقلاب  در مبارزه با عوامل رژیم شاه و سازماندهی دانش آموزان در مقابل رژیم ستم شاهی نقش بسزایی داشت  لذا همین امر سبب شد تا  چندین بار توسط عوامل ساواک  بازداشت شود.  پس از انقلاب و شروع جنگ تحمیلی جزء تعداد محدود افرادی بود که به جبهه های حق عیله باطل  شتافته و با استعداد و توان درخشانی که داشت  در زمُره  فرماندهان  بویژه  یاران شهید چمران  قرار  گرفت    . وی  پس از مدتی  فرماندهی  محور تنگه چزابه را برعهده ،  که به  گفته یکی از بزرگواران ،  با توجه به اینکه تنگه چزابه از نظر نظامی بسیار مهم و شدیدترین آتش دشمن نیز در این خط ریخته می شد این شهید والامقام به عنوان فرمانده آن محور انتخاب و در حفظ این منطقه استراتژیک نقش ویژه ای ایفاد و   از آنجاییکه  علق و علاقه وافر  به چزابه داشت  عنوان « خورشید چزابه » را به وی نسبت دادند  . نامبرده در سپاه و بسیج فردوس علاوه بر مسئولیت محوله  ،   هر زمان که قرار بود  عملیات در جبهه صورت گیرد  پس از اطلاع،  سریعاً خود را به منطقه رسانده و هدایت نیروها را بر عهده می گرفت  . ایشان در حین قاطعیت و مواضع تند با  ضد انقلابیون و ضد ارزش ها  ،  برخورد بسیار ملایم ،  جذاب و تحسین برانگیز با نیروهای بسیجی ، انقلابیون و  مردم داشت به صورتیکه با اولین برخورد در دل انسان جای می گرفت   .  یادم نمی رود در دوره آموزش بسیج در اردوگاه بیرون از شهر فردوس ،  حرکات تاکتیکی و خیز سه ثانیه انجام می دادیم که  ناگاه اسلحه ( ام .یک ) به پیشانی ام اصابت و خون سرازیر  ، به وی که بعنوان مربی و فرمانده میدان بود مراجعه و انتظار داشتم با توجه به شدت جراحت،  من را از ادامه کار تا زمان بهبود  معاف  ، ولی نامبرده با قاطعیت و صلابت رو به من !! که سرباز امام زمان « عج » نباید از چنین چیزی واهمه داشته و سپس فرمود سه صلوات بفرست و اسم من را پرسید بعد از اتمام این مراسم و مراجعه به مقر  جلو آمد و با اسم کوچک صدا  و حال بنده را پرسید که  این نشان از صلابت ، در حین حال خلوص و افتادگی این یزرگوار بود .

    آذرماه سال ۱۳۶۰ قرار بود که فرمانده پایگاه بسیج سرایان را منصوب کنند و این کار باید توسط فرمانده بسیج شهرستان فردوس صورت می گرفت  . لذا  اطلاع دادند که  پس از نماز مغرب و عشاء تجمع بسیجیان صورت گیرد . که برادر صبوری  قبل از نماز مغرب و عشا حضور خواهد یافت .  بنده به اتفاق شهید کفتری ( این شهید عزیز  متولد شهر ارسک بودند که به عنوان کادر ثابت بسیج در سرایان خدمت می کردند و بعد ازمدتی شهید شدند ) حضور داشتم که یک لحظه متوجه ورود سردار صبوری به همراه یکی از پاسداران شدم .  نامیرده با دو عصا زیر بغل وارد و   تا چشمش به من و شهید کفتری افتاد ما را بغل و از آنجاییکه از زمان  دوره آموزشی بنده را می شناخت به اسم کوچک صدا زد ( خصوصیات ایشان این بود که برادران را بغل و می فشرد و با اسم کوچک که نشان از علاقه وافر وی بود ، صدا می زد بطوریکه گرمی بدن حس می شد  )  لذا بعد از اقامه نماز جماعت  ،  شهید کفتری سئوال کرد « شام چی میل می کنید ایشان فرمودند اگر سیب زمینی دارید آب پز کن » برادر کفتری  به من گفت شما که آقای صبوری را می شناسی آخر سیب زمینی که به تنهایی غذایی خوب و در شأن ایشان نیست بنده گفتم خب حالا دو عدد تخم مرغ  هم در کنارش بگذار،  لذا  وقتی غذا را سر سفره گذاشت  با عصبانیت گفت!!  آخر چرا تخم مرغ !! مگر من نگفتم سیب زمینی آب پز !! چرا دو نوع غذا ؟  سپس یک سیب زمینی را برای خود انتخاب   و تخم مرغ ها را بین  من و شهید کفتری و پاسدار همراه تقسیم نمود،   یعنی درست مانند  مولی و مقتدی خود حضرت امیر المومنین علی ابن ابی  طالب (علیه السلام )  که همیشه با یک نوع غذا  تناول  می نمود ، بسنده کرد و سپس  سخنرانی بسیار انقلابی و معنوی ایراد و وظایف یک بسیجی پیرو خط امامی (ره ) را گوشزد و  مراسم معارفه و انتصاب ( برادر عزیز حاج یحیی شمسی بعنوان فرمانده پایگاه ) را انجام که پس از جلسه در یک فضای دوستانه و معنوی   پرسش و پاسخ  انجام ، و در پایان برادران به منازل خود مراجعه  البته پیش از رفتن  علی رغم دعوت از ایشان جهت استراحت به منازل افراد ، نامبرده بسیج را انتخاب و شب را در بسیج ماند  که یک لحظه متوجه شدم در دل شب با همان بدن پر از ترکش و عصا زیر بغل ،  به اتفاق پاسدار همراه به اقامه نماز شب و راز و نیاز با خداوند متعال پرداخته و مثل ابر بهار اشک می ریخت  .  باید عرض کنم  پس از شهادت ایشان مدت زیادی برادران بسیجی در فقدان این عزیز غمناک و عزادار بودند   ولی یاد شان در اذهان زنده و تا قیام قیامت زنده  خواهند ماند . روحشان شاد .

خاطرات از علی سُهی

Views – 274

درباره‌ی admin

۴ نظر

  1. سلام به سایت ما هم سر بزنید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*