تازه ها
خانه / مناسبتهای ویژه / گنجینه علوم

گنجینه علوم

هماره نامت بلند باد ای آسمانی مرد زمینی! تو از تبار نوری و تاریخ وامدار شعاع تباناک اندیشه توست.

ای تو سیراب از سرچشمه کلام خداوند! کام هایمان تشنه باران کلام توست. سخن بگو، تا نور کلامت بر ما ببارد و زمین و زمان سینه به سینه از عطر گل محمدی آکنده شود.

دانش، از نام تو آوازه گرفت، آنگاه که شکافته شد و شگفتی آفرید. ای اَبَرمردِ دانش و ای شکوه فرهنگ! تو در زمانه ای که ابرهای سیاه، سایه تردید می گستردند، خورشیدوار تابیدی تا بذرهای یقین جوانه زند و یخ های یأس و تردید آب شود. ای امانت دارِ رسالت توحید و وارث تعلیمات محمدی و علوی! تو یادگار کربلا بودی و سند مظلومیت بقیع. اینک بقیع قلب ما روشن از نور توست. اینک خیل قاصدک ها را بدرقه سلامی می کنیم که پیامبر(ص) بر تو فرستاد. سلام ما را نیز پذیرا باش!

امام باقر(علیه السلام)21

امام محمدباقر(علیه السلام) پس از عمری تلاش در میدان بندگی خدا و زنده کردن دین و گسترش علم و فعالیت های اجتماعی، در هفتم ذی الحجه سال ۱۱۴ به شهادت رسید.

درباره تاریخ شهادت آن حضرت، نقل قول های متفاوتی وجود دارد. گروهی از مورخان، تاریخ شهادت آن حضرت را سال ۱۱۷ و برخی دیگر سال ۱۱۸ بیان می کنند. گروهی نیز سال های ۱۱۳، ۱۱۵، ۱۱۶ و حتی ۱۱۱ هجری را تاریخ شهادت امام باقر(علیه السلام) نقل کرده اند، ولی بیشترین منابع تاریخی، سال ۱۱۴ را مستند دانسته اند. همچنین علت وفات آن حضرت، در منابع روایی و تاریخی، مسمومیت بیان شده است؛ مسمومیتی که حکومت امویان در آن دخیل بود. در برخی روایات آمده است. امام باقر(علیه السلام) مسموم شد و بر اثر این مسمومیت، بدن آن حضرت متورم شد و به شهادت ایشان انجامید. در اینکه چه فرد یا افرادی در این ماجرا دست داشتند، نقل های متفاوتی وجود دارد. برخی منابع، هشام بن عبدالملک را عامل اصلی این جنایت بیان کرده اند و برخی دیگر ابراهیم بن ولید را مسموم کننده امام باقر(علیه السلام) معرفی می کنند. در برخی روایات نیز از زید بن حسن نام برده شده؛ چراکه وی کینه ای دیرینه نسبت به امام باقر(علیه السلام) داشته است. با این حال، شکی نیست که امام باقر(علیه السلام) در دوران حکومت هشام بن عبدالملک به شهادت رسیده است؛ زیرا خلافت هشام از سال ۱۰۵ تا سال ۱۲۵ هجری بوده و آخرین سال وفات آن حضرت در کتاب های تاریخی، سال ۱۱۸ هجری بیان شده است.

نقل ها مبنی بر تاریخ شهادت آن حضرت به ظاهر متفاوت است. با این حال، با قدری تأمل در منابع روایی درمی یابیم که عامل شهادت آن حضرت می تواند چند نفر باشد که در هر روایت از یکی نام برده شده است. بعید نیست که هشام برای قتل غیرآشکار امام انگیزه ای قوی داشته است.[۱]

امام باقر(علیه السلام) در مباحث علمی و دینی اهل جدال نبود. نخست، مطلب حق را می گفت. سپس ساکت می شد و به ذهن ها و اندیشه ها فرصت می داد درباره سخنانش فکر کنند و به جمع بندی و نتیجه گیری دقیق تر برسند. بحث آن حضرت با پیروان ادیان و مکاتب فقهی، بحث غالب و مغلوب نبود، بلکه هدف امام باقر(علیه السلام) این بود که طرف مقابل را قانع کند. آن حضرت هرگز در برابر تکذیب ها مقابله به مثل نمی کرد، بلکه می کوشید مطلب را از طریق دیگر و با منطقی دیگر بیان و در پایان، شخص مورد نظر را به حقیقت آگاه کند.[۲]

امام باقر(علیه السلام)1

مسائل علمى در آن زمان

در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدین لقب (باقر) مى‏ خواندند زیرا علوم را مى ‏شکافت و باز مى ‏کرد.در صحاح آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم» .و در قاموس گفته شده است : محمد بن على بن حسین را باقر مى‏خواندند چون در علم تبحر داشت.در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مى‏خواندند چرا که علم را مى ‏شکافت و به اصل آن پى مى ‏برد و فروع علم را از آن استنباط مى‏ کرد و دامنه علوم را مى‏ شکافت و وسعت مى ‏داد.

ابن حجر در صواعق مى‏نویسد:

«او را باقر مى‏خواندند و این کلمه از «بقر الارض» اخذ شده است، یعنى آنکه زمین را مى ‏شکافد و مکنونات آن را آشکار مى ‏کند. زیرا او نیز گنجینه‏هاى نهانى معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار مى‏ کرد.» از این رو درباره وى گفته مى ‏شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکره الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده‏هاى فراوان، پیشانى‏اش شکاف برداشته بود. برخى هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر مى‏ خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مى‏ پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر مى‏ گفتند؟ گفت: «چون علم را مى ‏شکافت و اسرار آن را آشکار مى ‏کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته ‏اند براى هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (علیهما السلام) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براى امام باقر (علیه السلام) .محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سى هزار حدیث پرسش کردم.

امام باقر(علیه السلام)5

چند حکایت از مولایمان امام محمد باقر(علیه السلام)

کثیرالذکر

۱- ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏ کند که فرمود: پدرم (امام باقر علیه السلام) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى‏ کرد، من در خدمت او راه مى‏ رفتم مى ‏دیدم که خدا را ذکر مى ‏کند. با او به طعام خوردن مى‏ نشستم، مى‏ دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى ‏گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمى‏ کرد.

من مرتب مى ‏دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى ‏گوید: «لااله ‏الاالله» او در خانه، ما راجمع مى ‏کرد و مى ‏فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم، هر که قراءت قرآن مى ‏توانست امر به قراءت قرآن مى‏ کرد و هر که ت امر به نمى ‏توانست امر به ذکر خدا مى ‏فرمود.۳

بخاطر باطل، دست از حق نکشید

۲- زراره بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) در تشییع جنازه‏اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى‏ کشید و ناله مى‏ کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى ‏گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (علیه السلام) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟

گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده ‏ایم .

چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شما را ناراحت مى ‏کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه‏بده ما با اجازه او نیامده ‏ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته ‏ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى‏ برد. ۴

عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود که بنى امیه بسیار تعظیمش مى‏کردند، حتى در میان مردم جار مى ‏زدند: کسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه‏ هاى وحى را به صورت خرابه ‏ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات کردند.

این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسى مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابى بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یک مفتى گرد آیند، ولى بشرط آن که از على بن ابى طالب در آن کتاب چیزى نقل نکنى، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزى از على (علیه السلام) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج ۲ ص ۵۵۵).

در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهرى صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از على بن ابى طالب (علیه السلام) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حسنین علیهما السلام حتى یک حدیث هم نقل نشده است.

امام باقر(علیه السلام)8

 تسلیم

 ۳- گروهى به محضر امام باقر (علیه السلام) مشرف شدند، دیدند امام بچه‏اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى ‏رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکى امام (علیه السلام) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه‏ اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو کند، شما در حالى بودید که ما فکر مى ‏کردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولى مى ‏بینیم که قضیه بعکس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى‏داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن کار مى‏شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»۵

 خدایا مرا مورد غضب قرار مده

۴- غلام امام باقر (علیه السلام) که افلح نام داشت مى‏ گوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به کعبه نگاه کرد و با صداى بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، مردم تماشا مى‏ کنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحک یا اقلح! چرا گریه نکنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه کند که فرداى قیامت پیش او به رستگارى برسم.

آنگاه بیت را طواف کرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جاى سجده ‏اش از کثرت اشک خیس شده است. آن حضرت چون مى ‏خندید مى‏ گفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنى» ۶

 محبت اهل بیت (ع)

۵- ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مى ‏نامید محضر امام باقر (علیه السلام) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک مى ‏ریخت.

امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مى‏کنى؟! عرض کرد: چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .

امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیده ‏اى قول خدا را که از ابراهیم (علیه السلام) نقل مى‏کند، فرمود: «فمن تَبعنى فانه منّى» (ابراهیم: ۵.۳۹)

امام باقر(علیه السلام)12

پروردگارا! درود فرست بر وصی ات باقر، پیشوای پاکی و نشانه آشکار، محمد بن علی!

پروردگارا! بر ولی خودت درود فرست؛ کسی که بر حق پایداری نموده و به راستی و صداقت می گفت؛ او که شکافنده علم بود و آنها را آشکارا و پنهان تبیین می کرد و قضاوتش بر حق بود. همان حقی که خود بر اساس آن بود و امانتی که به او واگذار شده بود به نیکی ادا نمود و مردم را به اطاعت تو فراخواند و از گناه و زشتی پرهیز داد.

پروردگارا! همچنان او را نوری قرار دادی تا مؤمنین به وسیله او راه یابند و او را فضیلت و برتری دادی تا پرهیزکاران او را پیشوای خود قرار دهند؛ پس بر او و پدران پاکش و فرزندان معصومش درود فرست؛ درودی که بهترین درودها و فراوان ترین آنها باشد و خواسته و آخرین آرزوهایش را برآورده ساز و سلام ما را به او برسان و دعای خیر او را درباره ما اجابت نما، سلام و رحمت و برکت پروردگار بر او باد.

امام باقر(علیه السلام)

*********************

پی نوشتها

۱. امین، سید محسن، سیره معصومان(ج ۶)، ترجمه: علی حجتی کرمانی، سروش، ۱۳۷۴.

۲. زندگانی امام محمدباقر(ع)، جمعی از علمای لبنان، ترجمه: حمیدرضا کفاش، انتشارات عابد، ۱۳۷۹.

۳. اصول کافى: ج ۲ ص ۴۴۹ ضمن حدیث.

۴. کافى: ج ۳ ص ۱۷۱ – ۱۷۲.

۵. کافى: ج ۳ ص ۲۲۶.

۶. بحار: ج ۴۶ ص ۲۹۰.

Views – 1461

درباره‌ی admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*