تازه ها
خانه / اسلایدر / الگوی الگوها (به بهانه روز معلم)
الگوی الگوها (به بهانه روز معلم)

الگوی الگوها (به بهانه روز معلم)

هوالشهید
الگوی الگوها
معلمان ازجمله کسانی هستند که الگوی رفتاری جامعه پیرامون خودشان قرار میگیرند .این مطلب نیاز به اثبات ندارد .تقریباتمام دانش سعی میکنند ازمعلم خودشان تقلید کنند من دانش آموزی را دیدم که به تقلید از معلم سیگاری اش لوله خودکار را ازخاک می کرد و سپس در آن می دمید .همه ماها در دوران کودکی وتحصیل به نوعی کپی برداری از رفتار معلمانمان توجه داشتیم . لباس٬ کفش موی سر ٬ ونحوه گفتار وتفکرات .دانش آموزان بیشترین الگو پذیران از جامعه ی معلمان هستند .اما اینها از بدیهیات است .اینکه معلمی الگوی جامعه ی معلمان باشد قدری نادر است .معلمان کمتر تحت تأثیر هم طرازان خود قرار می گیرند .اما من در این مجال می خواهم معلمی را یاد کنم که علاوه بر اینکه اسوهٔ حسنه ی دانش آموزان بود .برای همکارانش نیز الگو ونمونه بود
&دانش ٱموخته ی مرکز تربیت معلم شهید باهنر بیرجندبود
&هنگام تقسیم برخلاف همکارانش که تلاش می کردند معلم زادگاه خودشان یا یک شهر خوش اب وهوا وامکانات شودند به مسؤل تقسیم گفت: مرا جایی بفرستید که هیچ کس نمی رود
&درحالی که زادگاهش فردوس بود معلم روستای پیوژن از توابع نیشابور شد.
&،زمستانهای سرد وپر برف معمولا فاصله سر جاده تا روستا را که حدود پانزده کیلومتر بود پیاده طی می کرد
& به اعتراف موذن روستا ساعتی قبل ازنماز صبح در مسجد روستا به نیایش ونماز شب می ایستاد
& بعد از نماز صبح ازمسجد به گلزار شهدای روستا واز آن جا به مدرسه می رفت
&میان او ودانش آموزانش رابط ای فراتر از استاد شاگردی یعنی مراد ومریدی برقرار بود
که البته مورد اخیر را از ادامه مطلب خواهید فهمید
& آخرین بار اورا در پادگان دژ خرمشهر دیدند تعدادی ورقه امتحان جلوی اش بود ویک خود کار قرمز دردستش .حال وهوایش طوفانی وبارانی بود .دی ماه هزار وسیصد وشصت وپنج .
پرسیدند چه می کنی ؟
گفت: باعجله عازم جبهه شدم نتوانستم ورقه های شان راتصحیح کنم
گفتند : این چه حال است ؟
گفت: با آن ها وداع می کنم بابرداشتن هر ورقه چهره دانش آموزم را مجسم می کنم وبا او خداحافظی میکنم
گفتند: چرا خداحافظی
گفت : بعداً میفهمید
مهدی اصغری پیکر خون الودش را چند روز بعد از شهادت ازیکی از کانالهای کربلای پنج پیدا کرد وبه زادگاهش فرستاد.
& خبر به دانش آموزانش در روستای پیوژن رسید سراسیمه چهارصد کیلومتر راه را طی کرده وخود را به مراسم بزرگداشت معلمشان به روستای آیسک رساندند وقتی مراسم تمام شد ودانش آموزان سوار مینی بوس شدند بعد از سرشماری دو دانش آموز دختر نبودند معلمان ومیزبانان همه جا را گشتند . یک نفر آدرس مزار شهدا را داد وقتی مینی بوس کنار قبور شهدا ایستاد همه دیدند که آن دو دختر دانش آموز خودشان را انداخته اند روی قبر معلمشان به زحمت بلندشان کردند صورتشان پر اشک وگل بود موقع برخواستن دست در جیبشان کردند وپلاستیکی بیرون آوردند ومقداری از خاک مزار معلم شهیدشان را درون ان ریختند وبه تبرک بردند.
او معلم شهید علی اکبر اسماعیلی بود
سوال ؛

۱- علی اکبر به دانش آموزانش چه آموخته بود
۲- معلمان در چه کارهای می توانند از علی اکبر الگو بگیرند
۳- ایا باوجود چنین معلمانی نباید صمیمانه وبا اخلاص گفت : معلم عزیرم روزت مبارک والسلام
سیدعلیرضا مهرداد

 

Views – 2783

درباره‌ی admin

یک نظر

  1. سلام : خداو.ند رحمتش کند ایشان سال ۱۳۶۰ یا اینجانب و مرحوم سید حسین مهرداد سرپل ذهاب بودیم ، قرآن کوچکی داشت در جیب پیراهن هر زمانی که می دید موقعیت مناسب است و کار خاصی ندارد خود را با قرآن مانوس و چند آیه ای از قرآن قرائت می کرد . وقتی می دید دور بر هم نشسته ایم یا خدای ناکرده از کسی صحبت ( چه خوب و یا خدای ناکرده مشتبه به غیبت است ) سریعاً به یک بهانه ای از جمع بلند و مشغول کاری دیگر و یا محل دیگری می رفت و….. خداوند این معلم عزیز و بسیجی مخلص بر درجاتش بیفزاید . با تشکر سهی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*